شاید بی تو بود که من از دریا رو برگرداندم و به ساحل هجوم آوردم حجومی سخت و دردناک!آن گاه که چشمان پر غرورت چشمان اشک آلودم را دید .....با خود فکر نکردی باید دستی بالا برد و اشک را از چشمان عاشقی خشک کرد؟!اما تو.... چون مردابی که سال ها پیش جوش و خروش خود را از دست داده هنوز هم اجازه نمیدهی کسی با تکانی به این مرداب،مرداب را به چشمه ساری تبدیل کند. هنوز هم غرورت را در اشک چشمانم میتوانی دید.
نظرات شما عزیزان: